دعا در معناى عام که به هرگونه توسل و توجه عابد به معبود گفته مى شود؛ تنها سبب اتصال روحانى و معنوى بین خالق و مخلوق است. نیازمندى، علت و دلیل اصلى توجه انسانها به مبدأ و مقصدى است که خود آگاه و ناخود آگاه انتخاب مى شود. خود آگاه براى افرادى است که روح دعا در اعماق جانشان ریشه دوانده و ناخود آگاه براى غافلان است که به هنگام اضطرار و وحشت و بى کسى و تنهایى فطرتشان بیدار مى شود. در آن صورت تمام قدرتهاى پوشالى را از کار افتاده دانسته و خدا را عامل نجات خویش مى دانند. آیا مراجعه به دعا نویسان و استفاده از ادعیه مخصوص براى رفع مشکلات، مؤثر است؟ خداوند فرمود: »و هنگامى که بندگان من از تو درباره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى خواند، پاسخ مى گویم! پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان بیاورند تا راه یابند (و به مقصد برسند)«.(1) آیه این باور و اعتقاد را در وجود انسان تقویت مى کند که دعا و طلب حاجت، منشأ و خاستگاه الهى دارد و چنین به نظر مى رسد که خداوند در یک انتظار رحمانى از مخلوق خود به سر مى برد تا او را پاداش دهد و حاجت هایش را برآورد. از این رو دعا و دعانویسى، نیز مراجعه به اهل فن براى سرعت بخشیدن و رسیدن به نتیجه مطلوب، صورتى واقعى به خود مى گیرد. دعا چون دارویى است که به هر حال تأثیر خود را خواهد گذاشت و اگر در این مسیر به خوبى مورد استناد و استفاده قرار گیرد حتماً نتیجه بخش خواهد بود. البته مراجعه براى دعا نزد علما و بزرگان و یا دعانویسانى که از کمالات بهرهاى دارند، نیز از دعاهاى مخصوص و وارد شده از لسان معصوم استفاده مى کنند، امرى پسندیده است. در عین حال ازدواج و مشکلاتى که در مسیر آن قرار دارد، نمىتواند به طور حتم معلول دعایى باشد که دعانویسى نوشته باشد و یا بختى بسته شده که دعا نویس باید آن را باز کند. قبول چنین تصوراتى به عنوان اعتقاد حتمى مردود است، اگر چه در عالم هستى اسرارى وجود دارد که به دلایلى به دست بعضى افراد صالح و یا ناصالح مى افتد و از آن بهره صحیح یا باطل برده مى شود. چنان که قوم یهود از دو فرشته هاروت و ماروت مطالبى را آموختند که با سوء استفاده توانستند به وسیله آن، میان مرد و همسر جدایى بیفکند.(2) پس معلوم است که اسباب و وسایلى در عالمِ وجود قرار دارد که بتوانند ابزارى قدرتمند براى رسیدن به اهداف معیّن باشند. دعا یکى از سببهاى قوى است. پى نوشتها: 1. بقره (2) آیه 186. 2. همان، آیه 102